6ستاره کویر
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم / به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
قالب وبلاگ

آمده ام. آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی زگناهم بده . . .

ای حرمت ملجا درماندگان

دور مران از درو راهم بده

ای حرمت ملجا درماندگان

دور مران از درو راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

لایق وصل تو که من نیستم

اذن. اذن به یک لحظه نگاهم بده رضا جان

تولد امام رضا (ع) پیشاپیش مبارک...صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عج)

[ دوشنبه 10 شهریور1393 ] [ ] [ زهره ] [ ]
« بســم الــلـــ ه اللطیفـــــ  الصبـــــ ــور »

 خودت را کوچک نشمار تو همین حالا نقش پهلوان  را برای جامعه بازی می کنی .

پهلوانی که فقط به کباده کشیدن و شنا رفتن نیست ؛ پهلوانی که به میل زدن وچرخ گرفتن نیست  . پهلوانی

به رخصت گرفتن از مرشد است و منش پهلوانی داشتن . تو هم چیزی از پهلوان های زورخانه ی شهر کم

نداری.

او زور بازو دارد ولی منش پهلوانیش اجازه نمی دهد که از آن سوء استفاده کند ، نمی گذارد  که زور بازویش

کسی را آزار دهد.

وتو هم مثل تمام دختران ایران زمین ، زیبایی زلیخایی داری ولی منش مریم گونه ات اجازه نمی

دهد که از آن سوء استفاده کنی ، نمی گذارد که زیبائیت را دستمایه آزار دیگران کنی.

کاش کمی از منش پهلوانی تو را پسرانی داشتند که یادشان رفته باید وارث یوسف وپاسدار خون

شهیدانباشند.

 

[ دوشنبه 20 مرداد1393 ] [ ] [ مهلا ] [ ]
ســـــــــلاااااام

 

و آمـا ترم 6.........

بدون هیچ مقدمه چینی میرم سراغ درسی که منو تا مرز جنون پیش برد و البته تا اسمش میاد چنین حالی بهم دست میده

انتقال حرارت و استاد طالبی : اصلا باورم نمیشه انقد از هیبت استاد می ترسیدم که جرات نداشتم سر جلسه امتحان ازش سئوال بپرسم محدثه طفلک که انقد می ترسید از استاد تا آخر ترم تاب نیاورد رفت حذفید اما من شجاعانه این ترسو کنار گذاشتم سر امتحان ترم ازش سئوال پرسیدم(تشویق)

به جرات می تونم بگم تنها درسی که در طول این 6 ترم  نه از درس خوشم میومد نه از کلاس و جوش

من موندم تو کار آرزو و مهلا چ جوری سر cfd استادو تحمل میکردن

به هر حال نمی دونم چطو شد!که تموم شد ، اصلا چطوری مهم نیس مهم اینه که خدا رو شکــــر تموم شد  !

انتقال آب و استاد رفعی.... : انصافا هم درسش خوب بود هم استاد خیلی باحال بود فقط نمی دونم چرا هرچی از سیالات میگفت خوندید ما میگفتیم نــــــــــــــــه مگه چیه خب ما بلد نیستیم دیگه

طراحی اجزاء : اصلا به من چ که ما طراحی نداشتیم اصلا چ بهتر؟!؟!

تازه منو مینا به جای طراحی مقاومت 3 با استاد نوری عزیز برداشیم تازه کلیم خندیدیم

زبان تخصصی و استاد ترابی : یکی از بهترین کلاسایی که من در تمام طول این 3 سال داشتم واقعا عالی بود فقط یکم تمرینا سخت بود که اونم به کمک همسایه ها جمع و جورش کردیم

جوشکاری و استاد عزیز حسینی دوست : اولین کلمه ای که اولین جلسه از استاد شنیدم :" بسم ا... میندازم " چی میگه قضیه چیه؟؟؟!!!!

اعتراف میکنم کسی جز مینا نمیتونه حق مطلبو درباره استاد ادا کنه من عرصه رو به مینا میسپارم....

ولی آتیش بازی خیلی حال میداد

کنترل اتوماتیک و استاد نیکوبین : چیزی جز این که همه سر کلاس خواب بودن یادم نیس

باور کن خود استادم خواب بود لالا لالا لالایی بابا استاد درس به این قشنگی یکم بخند خب ادم انقد خشک

آلودگی و دکتر میر حسینی : درس که خب گفتن نداره دیگه آودگی و زباله و بویلر و این حرفا.... ولی خود دکتر خیلی استاد خوبیه 

کلاس که کلا کنفرانس بود!!!

 

پ ن : دیگه کم کم داریم به نفسای آخر دانشگاه میرسیم امیدوارم هیچ وقت این خاطره ها رو فراموش نکنیم


برچسب‌ها: خاطرات
[ پنجشنبه 5 تیر1393 ] [ ] [ نسرین ] [ ]
یا راحم العبرات

 

و اینک ترم 5.....

نمیدونم چرا این ترم انقد زود تموم شد !!!تا اومدیم چشم بهم بزنیم دیدم رسیدیم به تهش

اول از همه با کلاسی شروع میکنم که میدونم خیـلی خیـلی زیاد دوسش دارید  و از تموم شدنش ناراحتید یعنی:

مکانیک سیالات 2 استاد جعفری عزیز :ستم محضه ساعت 8 صب تو سرما بری سر کلاسی که استاد خودشم خوابه  شما متوجه شدید درون لایه مرزی مَغشوش چ خبره؟؟؟؟؟  والا من خودم سر جلسه امتحان نوعی لایه مرزی مغشوش با Re>10^6 بودم

بلا استثنا همون چهارشنبه هایی که قرار بود ساعت 16:20 استادو خبر کنیم ی چیزی به منو محدثه میگفت تا کلاس بره رو هوا

ترمو دینامیک 2 استاد بیگلری دوست داشتنی: یا به قول خودمون بیگلی بیگلی  مثل اینکه عزل شدن از سمت رئیس دانشکده خیـلیـم بد نبود آخه  این دوستان دقت کنن خعلی مهربون شده بود و پر حرف و هم چنان چیزی جز تشبیه کلاس ترمو به ترمینال به ذهنم خطور نمیکنه

 طراحی مکانیزم و دینامیک ماشین استاد نوری:فک کنم از دید استاد کلاس ی پادگان نظامیه

استاد نوری در یک کلام دیسیپلین خالص  نظر شما چیه؟؟؟؟بعله؟؟؟!!!

و کلاس محمد زاده که ی جوری میگه body احساس میکنی ی موجود زندس  امان از کلاس قاضی که زجر محض بود اگه میتونستم به قول محمدزاده از رو زمین دیلِتِش میکردم

طراحی اجزا استاد قاسمی قلعه بهمنی:بعله ما هم بالاخره سر کلاس استاد حضور یافتیم به نظر شما خود استاد متوجه میشد چی میگه ؟!؟! نه دیگه چ سئوال بدیهی  خودشون گفتن متوجه نمیشم راستی  به نظرتون صدای استاد چند HZ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارتعاشات آشوری:بلدم بلدم فقط من بلدم !؟!؟!؟خب به ما هم یاد بده دیگه استاد

استاد جان  دقت کن منو که نتونستی درست کنی بقیه رو در جریان نیستم

 

و ..............

 پ.ن: دیگه با اجازتون  از درسای عمومی و کارگاه با دقت بالایی صرف نظر کردم


برچسب‌ها: خاطرات
[ یکشنبه 29 دی1392 ] [ ] [ نسرین ] [ ]
 

« بسمِ رب الحسین »

 

 

 

 

ألسلام علیک یا أبا عبدللهِ الحسین...

آری...

سال هاست کارم همین است ، تصویر حرمت را در قاب ببینم ، دست بر سینه بگذارم و بگویم... ألسلام علیک یا أبا عبدالله... ألسلام علیک یا سید الشهداء... و به همین دل خوشم..            دوباره نگاهی به عکس درون قاب می اندازم... کربلا...چشمانم را می بندم، کبوتری می شوم. بر بلندای آسمان، گرد حرم چرخی می زنم ، راه ورود به صحن را که می یابم اذن دخول می خوانم وارد می شوم... تصاویر تار می شود... شش گوشه...دستم را دراز می کنم تا دخیلت شوم...قتله گاه... چشمانم را باز می کنم تا ببینم « مارأیت إلا جمیلا » را... افسوس...          وای...آرزو هایم ، رویا هایم ، تصویر ها و انگار تمام دنیا همه آوار می شوند و روی سرم می ریزند... چه می بینم؟... منم و همان قاب عکس قدیمی... عکس بین الحرمین... تصویر حرم...      فریاد هایم بغض می شود. فرو می ریزم، تاب سنگینی این آوار را ندارم...                            بس است،دیگر بس است. کی شود کربلایت سکوی پروازمان شود و از آنجا تا خدا پر بکشیم؟...  اما حیف... سهم ما تنها اندوه است...


ادامه مطلب
[ سه شنبه 26 آذر1392 ] [ ] [ مینا ] [ ]
 

آمدند .مرثیه ات را بسرایند... نشد....
راضیه ...مرضیه ات را بسرایند... نشد..
آمدند اشک دو چشمان تو را....
آمدند  سوره ی ایمان  تو را...
آمدند آه مگر جان تو را...
عشق یاران و شهیدان تو را
غربت شام غریبان تو را..
شهر تا شهر اسیران تو را...
هر چه گفتند ..نگفتند تو را.
. هرچه گشتند..نجستند تو را...
تو که هستی که  غریبی تو هم
خارج از ذهن بشر خانه زده
یک نم از عشق الهی شما
عقل هر عاقل و فرزانه زده
تو که هستی که  خدا نام تو را
یک جهان سوره ی  پر درد کشید
ما فدای تو که آن روز جهان
از جفا کوفه ی  نامرد کشید
روی خورشید مرا مغرب زد
مردم کوفی  نامرد و پلید
من فدای تو.. در آن روز که گرگ
سر پاک تو چه  بی شرم برید
مطمئنم که خدا می بارید
غربت سوره ی ایمانت را
هیچ کس ..هیچ کس انگار ندید
غربت آیه ی یارانت را...
تو که لبیک تر از لبیکی
هیچ کس جرات لبیک نداشت   
شهر ترسوی جفاپیشه هنوز
یک نم از غیرت لبیک نداشت
کاش این عصر که ما هم هستیم
صاحب عصر(عج) تنها نشود...
بس که عشاق کشیدند بس است
کاش این عصر رسوا نشود
کاش این شهر کوفه نشود
کاش این بار غم پا نشود

[ یکشنبه 12 آبان1392 ] [ ] [ مینا ] [ ]

 

نیمه راه حجه‏الوداع، آغاز بیدارى چشم‏هاى زمینیان بود. آسمان، در بلندى‏ها، سکته‏اى ملیح کرد تا شعر شعور على، در سینه عاشقانش سروده شود. آن روز، نگاه محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، اشاره به جبروت کرد و آرامش على علیه‏السلام اشاره به ملکوت.
خورشید و ماه
با محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، هر چه بالا مى‏روى، بالاتر مى‏بینى و این لیاقت، تنها شایسته على علیه‏السلام است که در تسخیر قلب ملایک، سابقه‏اى دیرینه دارد. غدیر، آنجاست که شاخه‏هاى على علیه‏السلام و محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به اتصال پیوندى به نام فاطمه علیهاالسلام اوج مى‏گیرد و دوازده میوه امامت از شجره طیبه‏شان، به دامان عاشقان مى‏افتد. آنجا، دستان توحیدى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حجاب‏هاى ظلمانى را کنار مى‏زند تا آنچه از ناگفته‏هاى رسالت باقى مانده است، زمزمه کند.
مردم! بگویید به باد، به باران، به آفتاب و به آب که اینک على علیه‏السلام ، جانشین من است و در عبور روز و شب، ماه و خورشید، این‏چنین جایگاه خود را عوض مى‏کنند تا تاریکى، رهروانشان را نبلعد.

على حسن ختام رسالت

 اینک محمد (ص) ، دست را به سمت آسمان بالا مى‏برد تا على علیه‏السلام را به همگان نشان دهد. این، حسن ختام زیباى رسالت محمد (ص) است.
اینک، تنها وصى محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، بر سکّوى قلب‏ها، نشان افتخار و امامت را به سینه نورانى خویش مى‏آویزد تا عشق را دست به دست بچرخانند و به مقصد برسانند.

مکتب‏خانه على علیه‏السلام


آن روز، آنچه در ذهن محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گذشت، اتصال راه‏هاى زمین به آسمان بود و این‏بار، مسافران را به جاده‏اى رو به آسمان هدایت کرد.
مردم، جهاز شتران را روى هم گذاشتند و محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با دستان على علیه‏السلام ، آسمان را براى همیشه به زمین پیوند داد و این‏گونه آموخت که براى رسیدن به معبود، چگونه دست نیاز بر دامان على و آل او دراز کنیم.

خجسته باد پیوند «نبوت» و «امامت» در نقطه اوجى به نام غدیر خم که غدیر، گره محکمى است براى رشته دیانت.

غدیر خم، عید تکمیل رسالت مبارک باد!

[ چهارشنبه 1 آبان1392 ] [ ] [ مینا ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یاراحم العبرات
سلام نام زیبای خداست
سلام, ما 6 نفر دانشجوی مکانیک دانشگاه سمنانیم،قصد داریم تو این وبلاگ از خودمون و خاطراتمون و رشته مون برای شما بنویسیم،امیدواریم بتونیم لحظات خوبی رو برای شما ایجاد کنیم.
لینک های مفید
عادل
س

ص
برچسب‌ ها
لینک های مفید




امکانات وب